تغییر یک ضرورت است

ابتدا دو پرسش بسیار مهم زیر را بخوانید:

چرا برخی افراد با داشتن تخصص و مهارت شغلی،مدارک دانشگاهی و … به آنچه میخواهند و آرزو دارند،نمی رسند؟

چرا بسیاری افراد که نه پول دارند،نه تحصیلات دانشگاهی و نه تخصص لازم و نه … عموما به خواسته ها و آرزوهایشان می‌رسند؟

چرا هر چقدر کتابهای انگیزشی و موفقیت می خوانم، در سمینارها و دوره های مرتبط شرکت می کنم باز هم نتیجه مناسبی نمی گیرم؟

راز این ماجرای تراژدی درون خود شما قرار دارد. و البته که هر کسی راز خودش را دارد که قطعا با دیگری یکسان نیست.نیازی نیست که علت آنرا در بیرون از خودت جستجو کنی، در محیط کار یا در دیگران، چرا که علت درون خودت قرار گرفته است. در مغزت نهفته است. به طرز فکرت بستگی دارد. به احتمال زیاد شخصیت و عزت نفس متناسب با خواسته هایت را نداری.
در واقع افکارت هستند که سبک زندگی تو را می سازند. افکار تو خوراک اصلی اعمال تو هستند. نتایج و دستاوردهای تو هم حاصل اعمال تو می باشند. هر فردی متناسب با طرز فکر خودش به دنیا نگاه میکند و برمبنای آن حرکت می کند.

|

|” برای پیشرفت و موفقیت اول باید شخصیت مناسبی داشته باشید. درست مثل یک زمین کشاورزی که قبل از کاشت هر محصولی باید آماده سازی زمین را انجام داد. همه چیز از ذهن شما آغاز می شود. ذهن خود را آماده کنید تا بتوانید زندگی مورد نظرتان را بسازید. ”

|

” بپذیرید که اولا تغییر یک ضرورت است و ثانیا تغییر یک‌مرتبه اتفاق نمی‌افتد بلکه بمرور و با مداومت و پیگیری و انضباط حاصل خواهد شد.”

انسان باید نظام شخصیتی‌اش را بازسازی و ترمیم کند. اگر موفقیت انسان از درون سرچشمه نگیرد بسیار بعید است که بتواند در دنیای بیرون موفقیت پایداری بدست آورد. به عبارت دیگر ابتدا موفقیت خصوصی و سپس موفقیت عمومی حاصل می شوند. برتری واقعی انسان در نتیجه رشد تدریجی شخصیتش در طول زندگی است. یعنی عادتهای فکری و عادتهای رفتاری ما  هستند که دائما و هر روز زمینه ساز برتری و یا فلاکت ما می باشند. این تغییرات به یکباره حادث نمی‌شوند بلکه، برایند تغییرات ریز و درشت در طول زندگی هستند و این زمان برای افراد مختلف، متفاوت میباشد. هر فکری رفتاری متناسب با آن پدید می آورد. هر رفتاری عامل ایجاد یک عادت است. هر عادتی بخشی از شخصیت میگردد و هر شخصیتی سرنوشتی جدید را رقم می‌زند. در صورتی که از هویتی که دارید خوشتان نمی آید تغییرش دهید.در صورتی که بتوانیم خودمان را تغییر دهیم ، می‌توانیم میزان موثر بودنمان را هم بیشتر نماییم. به جای آرزو کردن ویژگی‌هایی که می‌خواهید داشته باشید،تصمیم بگیرید و دست بکار شوید. اگر برای رسیدن به آنها اقدامی مستمر نکنید آنها به همان حالت باقی می مانند یعنی فقط به شکل آرزو باقی می‌مانند. ضرورت تغییر تغییر سخت است ضرورت تغییر تغییر سخت است ضرورت تغییر تغییر سخت است

تغییر نیاز به باور دارد، باید باور داشته باشی که به تغییر نیاز داری، ایمان می خواهد، نیاز به صرف انرژی دارد، یکدفعه اتفاق نمی افتد، نیاز به زمان دارد، به مداومت و پشتکار نیاز دارد، اراده قوی و تاب آوری نیاز دارد.، دوران تکامل را باید طی کنی تا تغییر را در خودت ایجاد کنی.

تغییر باید درست در زمانی باشد که شرایط بسیار خوب است چون، اگر شرایط خوب باشد تحرکی در کار نیست و وقتی حرکت نباشد، سکون بوجود می آید و وقتی سکون باقی بماند، حالت مردگی و گندیدگی ایجاد می شود و در این هنگام اجبار به تغییر بوجود می آید، پس بهتر است قبل از مجبور شدن و با اراده و اختیار، این تغییرات را بوجود آوریم، با بزرگ فکر کردن و تعیین اهداف و آرزوهای بزرگ، و این روال را ادامه دهیم تا آخر عمر. اگر میخواهی همیشه در اوج باشی باید مسیر موفقیت را مسیری بی انتها ببینی و فقط مرگ تو را مجبور به ایستادن کند. اگر برای خودت ارزش قائلی و اگر خودت را شایسته بهترین ها میدانی حتما تغییر را دوست داری و ایجاد می کنی. اگر اعتماد به نفس داشته باشی به حرکت ادامه می دهی و به دنبال چالشهای جدید می روی. جهان رو به پیشرفت و گسترش است و تو هم جزیی از آن هستی اگر نمیخواهی زیر دست و پای دیگران له شوی و محو شوی باید تغییر کنی اگر نمی خواهیامواج رشد و پیشرفت جهان تو را با خود ببرد باید بیشتر و بیشتر حرکت کنی. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست.

انسانهایی را که در یک منطقه جغرافیایی ضعیفی زندگی می کنند را تصور کنید، زندگی با ضعیفترین امکانات بهداشتی و امنیتی، بدون رفاه  و بدون آسایش. غم و بیچارگی در صورتشان فراوان است و به سختی روزگار می گذرانند، حالا انسانهایی را که در یک منطقه لوکس زندگی می کنند، تصور کنید، زندگی با بالاترین سطح رفاه و آسایش و امکانات و امنیت را تجربه می کنند. به نظر شما چرا بین انسانها یک دنیا تفاوت وجود دارد؟  عامل ایکس باعث این تفاوت شده است. این عامل در مغز آنها زندگی می کند و دائما در حال تکثیر هم نوع خودش است، تا جایی رشد می کند که فرد را زمینگیر می نماید و قدرت انجام هر کاری را از او میگیرد، قدرت فکر را از او میگیرد، وقتی تفکری نباشد ، رفتار و اعمالی اتفاق نمی افتد.  و بی تحرکی باعث رنج هر روزه میشود تا سرانجام شخص را نابود می کند. اکثر اوقات این عامل ارثی است، و گاهی خود شخص ناآگاهانه خودش را مبتلا می کند. راه درمان آن در هیچ یک از بیمارستانها و داروخانه ها وجود ندارد، تنها کسی که می تواند او را درمان کند، خودش است. عامل ایکس، ترس است. بسیاری از مردم در دایره امن خودشان برای مدتها باقی می مانند و فقط آرزو دارند که وضعشان بهتر شود. اما می ترسند.اینکه چرا می ترسند دلایل مختلفی دارد از جمله اینکه می ترسند چون هدف ندارند، چون عادتهای غیر سازنده دارند، چون باورهای نادرست و محدود کننده دارند، چون جرات تغییر ندارند. اولین کار برای غلبه بر ترس، شناسایی ترسهایتان است. ترس از ناشناخته ها، ترس از عدم امنیت، از طرد شدن، از پذیرفته نشدن، ترس از شکست، از حرف مردم، از تایید نشدن و … برای همین خودمان را در یک منطقه امن ،ایزوله میکنیم. برای همین آدمها فقط با همشهری های خودشان تیم تشکیل میدهند، و نتیجه کارهای هر روز تکرار نتایج روز قبل است.  مثلا اکثرا افراد، صبح تا شب کار میکنند و مدام از زمین و زمان و اوضاع و مملکت و دلار و سکه و … شکایت می کنند، نتایج هر روز و هر ماه ایشان مثل هم است. عمر و وقت هیج رقمه قابل تجدید نیست، پس باید روش کار را عوض کرد. باید تغییر ایجاد کرد. مثلا باید با دیگران به شکل جدیدی تعامل کرد، باید برای موفقیت ریسک کرد، تجربه های جدید داشت که یعنی هر روز باید یادگرفت و یاد گرفت و در زندگی اجرا کرد و اجرا کرد تا به مرور دایره امن مان بزرگتر شود. همه چیز نشات گرفته از قدرت فکر است، فکرهای بزرگ کمک می کنند تا رفتارهای متناسب و موثر انجام شوند. دنیا فقط آن جایی که زندگی می کنی نیست.مثلا در باغ وحش بچه های حیواناتی که بدنیا می آیند تصورشان از دنیا همان قفسشان است و محیط و موجودات دور و برشان. پس باید از اتاق کارخود، دفتر خود، حلقه دوستان و آشناینتان خارج شوید و دنیای جدید را تجربه کنید.  متناسب با تغییرات نتیجه می گیری، هر چه بزرگتر فکر کنی، هرچه احترام بیشتری به خودت بگذاری، بدنبال تغییرات متناسب با خواسته ات خواهی رفت و نتایج متناسب با آن نصیبت می شوند.گاهی تغییر شرایط و محیط، در واقع اجباری می شود برای رشد و پیشرفت و بزرگ شدن . مثلا بدنیا آمدن فرزند یک تغییر است، نقطه عطفی برای رشد بیشتر فرزند و زمانی برای سلامت ماندن مادر است. اگر این اتفاق نیفتد، اگر این تغییر نباشد، هر دو می میرند. همینطور ترک آغوش مادر، ترک شیر خوردن، هنگام دندان درآوردن، زمان یادگیری راه رفتن و  …. تمام اینها تغییرند و مسلما تغییر یعنی ترک عادتها و رفتارها، پس، از تغییر نباید ترسید. ترس ها زاییده فکر ما هستند زاییده باورها و عادتهای ما (مثل آیین ها و مذهبها و …) هستند. ترس ها نوعی تصورهستند، واقعیت ندارند فقط توهم و تصور هستند . برای همین عذر و بهانه می آوریم و دیگران و شرایط و حکومت و .. را مقصر عدم پیشرفت میدانند.  چون از تغییر میترسیم. شروع همه چیز از جمله تغییر، از خودمان است. باید تغییر کنی و شخصیت توانمندی از خودت بسازی. اما تغییر به مرور است. مثل وقتی که از مغازه ماهی های آکواریومی ،ماهی می خرید، به شما دستورالعملی برای حمل و رها کردن آن در آکواریوم تان به شما میدهند. چون اگر ماهی را به یکباره در آکوریوم خود رها کنید به احنمال زیاد از بین می رود چون شرایطی که در آن بوده با شرایط جدید از نظر دما و ترکیبات آب متفاوت بوده و ماهی فرصتی برای تطبیق نداشته است. بعضی باورهای غلط مثل : پاتو اندازه گلیمت دراز کن. یک سد ذهنی است، یک نوع ترس از اقدام است، که توسط دیگران به ما دیکته می شود، دیگران برمبنای تجربیات ناموفق خود بذر ترس را در ذهن شما می کارند. کدوم گلیم؟ هر کسی اندازه گلیمش قدر خواست و اراده خودش است. گلیم تو کل دنیاست. یا مثلا می گویند در بیابان نمی توان ماهی پرورش داد چون شرایط مناسبی ندارد،( هم اکنون در شهر بافق این کار اجرایی شده است) اما فرد مصمم باور دارد که میتواند شرایط را برای این کار آماده کند. انسان میتواند محیط و شرایط فعلی را ترک کند و جایی برود که در آن رشد کند. محیط بزرگتر فرصتهای رشد و بزرگتر شدن را میدهند. فعالیت در یک شهر کوچک به اندازه ظرفیت آن شهر اجازه رشد می دهد، کار کردن در یک شرکت کوچک، متناسب با آن به شما اجازه رشد میدهد، مثلا مدیر یک شرکت ده نفره بودن یا معاون یک شرکت صد نفره بودن؟ برای تغییر نترس و انجام بده . اگر نمی توانی، بترس اما باز هم انجام بده.  جرات ریسک داشته باش، هیچکس آینده را تضمین نکرده است و نخواهد کرد، گارانتی ای وجود ندارد، ولی این اقدام نشانه شجاعت است، اقدام و عمل مرزها و دیوارهای نامریی ترس را می شکند. ریسک کن چون موفقیت ورای ریسک است. ترس از جنس احساس است. انرژی منفی است. ترس در نبود عشق ایجاد میشود، مثل تاریکی که در نبود نور ایجاد میشود. تصور کنید قصد دارید از شهری به شهر دیگر بروید، شب هنگام همه جا تاریک است و فقط چراغ ماشین کمی جلوتر را روشن می کند و شما باید با تمرکز روی جاده حرکت کنید. این نور با آنکه قدرت ندارد تا انتهای جاده را روشن کند، آیا در جاده توقف می کنی ؟ مسلما خیر. شما در واقع  قدم به قدم در حال طی کردن آن هستید. این زندگی است هیچوقت نمیدانیم که فردا چه میشود. پس نترس و فقط یک قدم بردار و مطمئن باش قدم بعدی برایت روشن میشود. ترس ها تصورات تو هستند پس در هر صورت چه تصور کنی میشود و چه تصور کنی نمیشود، حق با تو است. تو مسئول شرایطت هستی، هم زندانی و هم زندانبان ( باورها و عادتها ) هم دادستان (طرز تفکرات ) هم وکیل مدافع ( سعی و تلاش برای ایجاد تغییر). اگر میخواهی به دیگران کمک کنی،ثروتمند شوی، سلامت باشی، جامعه ات را محیط امن و سالم و پیشرفته ای کنی ، باید از خودت شروع کنی. اول باید انسان سلامت و ثروتمندی باشی. پس ببین تو برای دنیا چه کرده ای، ببین دیگران برای تو و امثال تو چه کرده اند. دیگران تکنولوژی آورده اند وسایل رفاهی مختلف، دارو درمان و…. تو چه کار کرده ای؟ مثلا خیام و عطار و رازی و ابن سینا و .. کمک کردند و اثر گذاشتند ولی الان ابن سینای ما کیست . منشا اثر باش .مثلا اگر میخواهی در اداره جات معطل نشوی و اصطلاحا کارت راه بیفتد، تو هم کار دیگران را راه بیانداز. هر تغییری یک بهبود ایجاد می کند.

به درسهای شغل زندگی مسلط شو ،توجه و عمل کن. درسهای عزت نفس واعتماد بنفس را بدقت مطالعه،فکر و عمل کن. راه خروج از زندان و کلید خروج از منطقه امن، فقط فکر کردن است، قدرت فکر را در نظر داشته باش.کیفیت زندگی و رضایت زندگیت بالا می رود. وقتی از منطقه امن خودت خارج نمی شوی، رفتارهایی می کنی که نشانگر ترس است. مثلا قانع کردن دیگران به هر ضرب و زوری، در واقع در تلاشی تا دیگران را به زور اسیر خودت کنی، احترام نگذاشتن به عقایدشان نشانگر ترس است. با عملت حرف بزن، با پیاده سازی باورهایت هم خودت را می شناسی و هم دیگران از تو شناخت پیدا می کنند. از قفس  خود ساخته ات بیرون بیا و دیگران را در قفس خودت گرفتار نکن.  مثلا با قضاوت کردن ها در مورد رفتار دیگران، یا شرایط، در واقع سعی می کنید خودتان را تایید کنید و هر چیزی به جز آنچه در ذهن خودت است را نمی شنوی و نمی بینی، چون از تغییر می ترسی.
مثلا به فرزندان خود فرصت ابراز وجود بدهید، چون آنها در حال تغییرند، جلوی تغییر را با سرکوب کردن و محدود کردن آنها نگیرید. عقایدش را بشنوید، پای حرفش بنشینید. تو عمر و وقت و هزینه صرف کردی حالا باید ثمرشو ببینی و لذت ببری که جرات تغییر داره و زندانی ترس نیست. شکرگزاری کنید.تغییر مثبت ایجاد کن بساز و نابود نکن خراب نکن هر لحظه در حال تغییریم و دنیای اطراف هم در حال تغییر است. بفهم و بپذیر که تغییرات وجود دارند.مثلا در یک سنی ازدواج می کنیم یعنی تغییر پس باید آمادگی ذهنی پیامدهای این تغییر را بپذیریم. تصمیم به بچه دار شدن یعنی تغییر پس پیامدها…. بچه هر روز بزرگتر میشود مادر یا پدرش هم تغییر می کنند و خواسته ها و .. عوض میشوند یعنی تغییر پس پیامدها… باید وقت صرف کنی و الا دنیا مجبورت می کند تا تغییر کنی.
تغییر یعنی باید خودت را با خوش بینی و مثبت اندیشی تطبیق بدهی، نه اینکه غر بزنی و ناامید بشوی .

تصور و درک و باورتان را نسبت به تغییر عوض کنید: تغییر مساوی است با آزادگی، ثروت،شادی. مهمترین تغییر در خودتان است. مثلا برای خودتان هزینه کنید، مهارت های جدید یاد بگیرید، ثروتمند بشوید، سلامت بشوید ، محترمتر بشوید و ….. بزرگترین سرمایه هر کسی وقت است حتی با میلیاردها تومان نمیشود به یک ساعت قبل برگشت. فرصت را از دست ندهید. از خودت انتظار نداشته باش و تلاش نکن بهترین در دنیا بشوی، تلاش کن بهترین نسخه خودت باشی. لازم نیست وانمود کنی که خیلی باسوادی ( مثل بعضی معلمهای جایگزین..)، خیلی مهربانی، خیلی در کاری واردی، در حد توان خودت عمل کن و خودت را بپذیر..
اگر میخواهی منطقه امن و زندان خودساخته خودت را بشناسی به حساب بانکی ات نگاه کن، روابطت با همسر و فرزندانت را ببین، روابط با همکاران و همسایگان و همکلاسیها، شرایط زندگیت….   شاید ظرفت کوچک است مثلا تشنه ات است وقتی با لیوان میروی آب بخوری یا بیاوری مسلما به اندازه ظرفیت لیوان میتوانی پر کنی و تا زمانی که آنرا استفاده نکنی به تو آب داده نمی شود. پس ظرفت را بزرگ کن، در مصرف خساست نکن و نترس که تمام شود. دنیا پر از نعمت است فقط باید بروی و برداری. برو یک پارچ بردار برو یک مخزن بزرگ بردار.
شخصیت یعنی رفتار مناسب با نتیجه مناسب، یعنی داشتن قدرت تغییر برای انتخاب بهتر شدن و نتیجه بهتر گرفتن. مثلا کسی که تحصیلکرده است نشانه هایی دارد مثل نوع لباس پوشیدن، طرز رفتار و طرز صحبت کردن و … اما اگر قرار باشد که داشتن این نشانه ها باعث از بین رفتن حق و حقوق او شود و او را به نتایج دلخواه نرساند و یا مرعوب مخلوق خودت باشی، او فرد با شخصیتی نیست. وقتی فرد باشخصیتی است که بتواند در مواقع لزوم برای گرفتن حقش متناسب با شرایط ابراز وجود کند. مثلا در باغ ما اگر قرار باشد نگهبان و همسایه برای ما تعیین تکلیف کنند ما شخصیت نداریم و اما باید واکنش قاطعانه و مرتبط داشته باشیم تا از حقوق خود دفاع کنیم و نتایج دلخواه را بگیریم.
برخی ها انتخاب می کنند مظلوم باشند پس ظالم را پیدا می کنند، برخی انتخاب می کنند احساس گناه ایجاد کنند پس دیگران را عذاب میدهند مثل برخی افراد کهنسال مادر شما خوش باشی از ما که دیگه گذشته، پس کارگردان زندگی خودت باش ، بگو این لباس ، این کار، این روش، این فکر خوبی نیست برو کنار و ….
سعی تو بنا و سعادت بناست  اما عموم مردم اساس زندگیشان را روی حرف مردم، اگر نشه چی میشه، ترس از ظالم، و … قرار می دهیم و مدام خدمت می کنیم اما با استرس و اضطراب زندگی می کنیم. پس مراقب باش بنای خوشیختی ات را روی چه چیزی میسازی.

خبر حوب اینکه….

در اینجا اتفاقات و نتایج بسیار فوق العاده ای را کسب خواهید کرد چرا که ما با کمک ابزاری منحصر بفرد، ذهن شما را از نو برنامه نویسی می کنیم و راه را به شما نشان میدهیم تا تغییر کنید، تا به خودتان کمک کنید و طرز فکر و دیدگاهها و باورهای مفید و کمک کننده که فقط 3% افراد موفق دنیا دارند را در خودتان ایجاد نمایید. و همزمان خودتان، کوچ خودتان شوید. و عزت نفس و حس لیاقت را در خودتان ایجاد کرده یا افزایش دهید.
عزت نفس خود را بازسازی یا ترمیم نمایید و لیاقت و شایستگی لازم را برای رسیدن به موفقیت و هر آنچه می خواهید را بدست بیاورید. با مطالعه پوسترهای آموزشی قوانین را بدانید و قدم به قدم با آنها پیش بروید طرز فکرتان را به مرور و با انجام تمرینات تغییر بدهید نتیجه شگفت آور و ارزشمندی برایتان بهمراه می آورد. باورهای کمک کننده و درست در شما بوجود خواهند آمد. خودتان و دنیای اطراف را طور دیگری خواهید دید.
بعد از مدتی با تمرین و تلاش و کوشش انسان متحول شده دیگری می شوید. با طرز فکر های جدید، باورها و عادت های مفید و در نهایت یک فرد متحول شده که در مسیر کمال و موفقیت قرار دارد.یادتان باشد که شما نماینده خدایید، جانشین خدا بر روی زمین هستید. شما لیاقت بهترین ها را دارید. ارزش فوق العاده بالایی دارید. باید به خودتان احترام بگذارید و افتخار کنید، چرا که خداوند کائنات را برای انسان آفرید و انسان را برای خودش. خداوند به انسان موهبتی عطاکرده که به هیچ یک از مخلوقات خود عطا نکرده است. حتی فرشتگان مقرب او نیز از خود صاحب اراده و اختیار نیستند بنابراین، اگر قواعد و قوانین زندگی را بدانید مطمئنا کیفیت زندگی بهتری را تجربه خواهید کرد. رضایتمندی بسیاری را احساس خواهید نمود. خوشحالی و خوشبختی را به چنگ خواهید آورد. بسیاری از دغدغه های فکری و ذهنی خود را پاک می کنید. دو اصل مهم یعنی داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس، پایه ستون های نظام باورهای هر انسانی هستند. عزت نفس اصل اول و اساسی و زیربنای داشتن اعتماد به نفس در امور مختلف است.مهارتهایی را که مهارت های زندگی هستند را با توجه به نظام باورها یاد بگیرید.

در اینجا می‌توانید خودتان، کوچ(coach) خودتان شوید.(اگر نمیدانید کوچینگ چیست اینجا کلیک کنید)

برای شروع کوچینگ از همین‌جا شروع کنید:

از خودتان سوالات زیر را بپرسید و به آنها واضح و روشن و بصورت مکتوب پاسخ دهید:

 من چه باورهایی دارم؟ چه نتایجی تاکنون برایم داشته اند؟

من چه عادتهایی دارم؟ چه کارهایی را بر اساس آنها انجام می دهم؟

برای تغییر باید چه کارهایی انجام دهم؟از کجا باید شروع کنم؟

سپس با کمک پوسترهای فوق العاده انگیزشی و آموزشی شروع به شخصیت سازی خود کنید.

سه گروه از افراد وجود دارند: برخی تغییر را نمی فهمند  و تغییر آنها را در بر میگیرد و زیر بار تغییر له میشوند. برخی خودشان را آماده تغییرات می کنند و برخی خودشان تغییرات را ایجاد می کنند.شما در کدام گروه قرار دارید؟ حالا که فهمیدید، تصمیم دارید در کدام گروه باشید؟