هدف گذاری ( بخش دوم )

|

قدم چهارم : باید فصل مشترک بین روشها و عواملی که تو را به این نتایج رسانده اند را شناسایی کنی. با این کار فرمول و روال و مکانیزمی را کشف می‌کنی که باعث موفقیتت بوده اند. باید بتوانی ویژگی های لازم برای موفقیت را درک کنی و آنها را در خودت ایجاد نمایی. این فرمول یا روال را بعنوان الگو در نظر داشته باش و بررسی کن که اگر میشود و جواب میدهد، برای رسیدن به اهداف و خواسته های جدیدت هم از آنها استفاده کنی. مثلا بچه ها میدانند با گریه کردن و نق زدن میتوانند به خیلی از خواسته هایشان مثل شیر، غذا، اسباب بازی و … برسند. اگر این روال جوابگو نیست باید روشهای جدید را امتحان کنی و این نگرش را داشته باشی تا ترجیحا روش و روالی را انتخاب کنی که بتوانی آن را برای رسیدن به اهداف دیگر ه تسرس بدهی.
در قدم پنجم، باید مشخص کنی به چه هدفهایی نرسیده ای و اینکه چرا نرسیده ای. مثلا چه اشتباهات محاسباتی داشته ای، چه واکنشهای نادرست و غیر مفیدی داشته ای، چه آیتمهایی را در نظر نگرفته ای، چه تواناییها و مهارتهایی نداشته ای، در کجا ضعیف بوده ای و فکر می کردی همین میزان دانش و مهارت کافی است و … لازمست تا شرایط را بررسی کنی و با کمک جوابهایی که می دهی، قاعدتا می توانی فصل مشترک ناکامی ها و شکست ها را استخراج کنی و فرمول و مکانیزم آنها را بنویسی. اینکه تا حالا چه اشتباهاتی کرده ای نباید تو را منقلب و نا امید کند. با یادگیری از اشتباهات می توانی راههای اشتباه را نروی ( با اینکه می دانیم، اما کاری است که خیلی از ماها انجام می دهیم) و مسیر حرکت را اصلاح کنی.

داشتن اشتیاق و علاقه برای رسیدن به هدف

داشتن علاقه شدید یا اشتیاق شدید ( نه اعتیاد یا وابستگی) ، یکی از عواملی است که شما را به هدفت میرساند. ترکیب علاقه شدید و تصمیم قطعی ( یعنی تحت هر شرایطی پای تصمیمت باشی و با برخورد به سد مشکلات و عوامل بازدارنده دلسرد و ناامید نشوی، و حتی تا پای جان، پای تصمیمت بمانی)، محرکهای اصلی و سوخت لازم برای حرکت و طی مسیر رسیدن به خواسته ها یا همان اهداف هستند. در واقع این اشتیاق به حدی است که مثل یک چشمه در حال فوران است، و ادامه راه و مسیر زندگی شما را مشخص می کند، و با کمک آن، در حالتی قرار می گیری که تمام توجه ات را به مسیر رسیدن به هدف متمرکز می کند. شما بدون احساس خستگی و پر انرژی و با تمام وجود بسمت رسیدن به هدف حرکت میکنی. فقط با خوشبینی و مثبت اندیشی حرکت می کنی و ادامه میدهی. حرکت در مسیر و در لحظه بودن و زندگی کردن و لذت بردن هم جزئی از هدف است ، همین حرکت و تلاش و ادامه دادن، ارزش دارد و تو را بهتر از قبل می کند و نه صرفا رسیدن به مقصد. شاید نتوانی دقیقا به آن هدف خاص برسی، مثلا ممکنه پولدار نشوی، شاگرد اول نشوی، قهرمان جهان نشوی ( البته آنهم احتمال زیادی دارد که بخاطر باورهای محدود کننده ای باشد که داری) اما زندگی دلخواهت را داری و احساس رضایت و آرامش میکنی و هرگز افسوس و حسرت نمیخوری.لذا افرادی که به دنبال میانبر و برنامه های فشرده و فوق فشرده هستند ، احتمالا هدفی را از سر اجبار انتخاب کرده اند و احتمالا با قانون تکامل آشنا نیستند. در این مسیر دنبال واقع بینی نباش، چون در مورد هر چیزی چندین واقعیت وجود دارد و واقعیتها را خودمان می سازیم، آنها زاییده ذهن ما هستند، هر کسی برداشت خودش راجع به یک موضوع را واقعیت می داند. مثلا تاثیر گرانی بنزین را در نظر بگیر، از نظر مردمی که با تاکسی سفر می کنند واقعیت این است که هزینه های آنها افزیش پیدا می کند و از نظر راننده تاکسی واقعیت اینست که این گرانی تغییری در درآمد آنها ندارد و از نظر طرفداران محیط زیست واقعیت اینست که مصرف بنزین کمتر میشود و محیط زیست بیشتر حفاظت می شود. اشتیاق علاقه باورهای غلط هدف گذاری اشتیاق علاقه باورهای غلط هدف گذاری اشتیاق علاقه باورهای غلط هدف گذاری
اگر اشتیاق شدید داشته باشی، قاعدتا باید همیشه و 24 ساعته تمام توجه و تمرکزت بر خواسته ها و اهدافت باشد، شاید فکر کنی که حدود  هفت هشت ساعت خوابی، پس چطوری می گویم 24 ساعته؟ در طول زمان بیداری، وقتی با تمام توجه و تمرکز به شناخت فرصتها و تقویت تواناییها و مهارتهایت می پردازی تا تو را سانتیمتر به سانتیمتر به اهداف نهایی ات نزدیک کند، ذهن ناخودآگاهت نیز فضا را مهیا می کند تا بدون خودآگاهی هم، در همان مسیر بمانی و حرکت کنی. یعنی حتی خواب میبینی هم، در مورد همانها باشد. هر انسانی یک عمر محدود دارد و یک مقدار محدود انرژی و یک فکر. به محض اینکه فکری بجز فکر رسیدن به مقصد در ذهنت روشن شود، یعنی وقتت را از دست دادی و انرژیت را هدر دادی. به محض اینکه افکار منفی بسراغت بیایند، احساس خوب و انرژی ات را از بین می برند و وقتت را می گیرند. بعنوان مثال چرخیدن در شبکه های اجتماعی، شکایت کردن از اوضاع سیاسی و اقتصادی و …. هم زمان با ارزش و هم انرژی و روحیه ات را مصرف می کنند و مسیر را برایت طولانی تر می کنند.

برای آنکه بتوانی توجه و تمرکز خود را روی اهداف متمرکز کنی،موثرترین روش بمباران ذهن و شرطی سازی ذهن است. مثلا با کمک جملات تاکیدی، با شنیدن موزیکهای خاص یا در معرض دید گذاشتن و مرور پوسترهای انگیزشی آموزشی. لازمست تا هر روز درباره آنها فکر کنی ، یک قدم بسمت آنها برداری و یک کار موثرانجام بدهی، هرچند هم کوچک باشند، این مکانیزم کمک می کند تا هدف یا خواسته شما دقیقتر و شفاف تر بشود، مشخص تر بشود، باعث میشود تا بتوانی آن را بهبود بدهی و هر روز آنرا بهتر و بهتر کنی. یا مثلا میتوانی حتی در موردش حرف بزنی،  ایده پردازی کنی، مشورت کنی، یا مواردی را امتحان کنی،بیشتر و موثرتر مطالعه کنی. از معجزه نوشتن در مورد خواسته ها و آرزوها آنهم بشکلی مثبت و خوشبینانه، غافل نشوید که نوشتن،وضوح و شفافیت می آورد و افقهای جدید را روشن میکند. نوشتن تمرکز می خواهد، شما را وادار می کند تا مطالب مربوط به خواسته هایتان را فیلتر کنید و فقط آنها را بنویسید. هر بار خواندن و مرور آنها، کمک می کند تا مجددا ذهنتان تازه شود و تمرکز مجدد را بدست بیاورید. این قانون است که: شما همانی میشوید که فکر میکنید. نوشتن ذهن تان را به چالش می کشد. در هر دقیقه حدود 50 فکر مختلف بدون اینکه کنترل خاصی روی پدید آمدن آن داشته باشید در ذهنتان ایجاد می شوند که بسیاری از آنها فقط عامل حواس پرتی اند و هیچ ربطی به هدف اصلی یا خواسته اصلی شما ندارند.
اگر احساس کردی که با اجبار و از سر ناچاری داری فعالیت و تلاش می کنی، و اگر احساس کردی که تحت فشار هستی یا اصطلاحا زیاد زور میزنی و در این راه سختی و مشقت زیادی میکشی، به احتمال زیاد اون هدفی که تعیین کردی، واقعا عشق و علاقت نیست و یا شاید طرزفکرت اشکال دارد یعنی باورهای غلطی داری که موانع ذهنی برای پیشرفت و حرکت ایجاد می کنند و همین ها حرکت را زجرآور میکنند.
اگر علاقه ات را نمیدانی یعنی اشکالی این وسط وجود دارد و به احتمال قوی باورهای غلط یا باورهای محدود کننده در وجودت بقدری زیادند و بقدری قویند که نمیتوانی آنرا ببینی. شاید عزت نفس یا اعتماد بنفس کافی نداری تا آنها را شناسایی کنی. شاید خودت را بقدر کفایت نمی شناسی. شاید احساس لیاقت کافی نداری. شاید بزرگ فکر نمی‌کنی. شاید انسان محافظه کاری هستی. یا شاید فرمان زندگیت در دست دیگران است و تو عروسک نخی در دستان آنها هستی.
گاهی ممکنست فرد پس از رسیدن به آن هدف حس و حال خوبی نداشته باشد، چون تصور نادرستی از آن خواسته در ذهنش داشته و الان که به آن رسیده آن تصور محقق نشده است. پس قبل از ادامه مسیر، آیا می توانی تصور کنی که آن خواسته را هم اکنون در اختیار داری؟ زمانی هست که فرد چیزی را می خواهد اما هیچ تصور و تجسمی از آن ندارد .اکثر اوقات نداشتن عزت نفس کافی یا نداشتن حس لیاقت، مانع حرکت می شود و شما حتی جرات تصور داشتن آن هدف و خواسته را هم نداری چه برسد در واقعیت. مثلا ماشین خوب یا ساعت خوب یا ویلای لوکس یا موبایل گرانقیمت یا .. میخواهی، آنقدر به خودت اعتماد داشته باش و احساس لیاقت کن که حداقل در موردشون سوال کنی، تحقیق کنی، از نزدیک امتحان کنی، تا کم کم باور کنی که من میتوانم و من لیاقتشو دارم و من میتونم و باید بدستش بیارم . با اینکارها وضوح و شفافیت خواسته ها مدام بیشتر و بیشتر میشوند و در این راه چراغهایی برایت روشن میشوند و ابهامات کم کم مرتفع میشوند و مسیر درست مشخص تر میشود.
پس تصورکنید الان به ….