هدف گذاری ( بخش چهارم )

برای رسیدن به اهداف، باید اعتماد بنفس و عزت نفس بالایی داشته باشید. مهمترین و اثرگذارترین باور، باور به خود است . اعتماد به نفس، اعتماد به خود برای انجام هر کاری که لازمه انجام بشه تا من به خواسته ام برسم، که زیربنای آن، همان بحث عزت نفس است. همه افراد در وجودشان تواناییهایی دارند که فقط باید شناسایی شوند. ضمن این که وقتی اراده کنی، میتوانی در هر کاری وارد شوی و با یادگیری و تمرین در آن ماهر بشوی و آنرا انجام بدهی آنهم با کیفیت بالا. منتها باید باور داشته باشی که میتوانی و هیچوقت نگویی من که در این حوزه ضعیفم، در فلان موضوع کند هستم، در فلان بحث بی استعدادم. بنویس در چه چیزهایی توانمندی. مثلا فن بیان، قانع سازی ، شنا، فوتبال ، کار با کامپیوتر، تعمیر لوازم خانه،حل مسائل ریاضی، مکالمه زبان، پیگیری کارها ، پختن ماکارونی …. و لیستت را بمرور آپدیت کن و آنها را بخوان و بلند بلند با خود صحبت کن و بگو تا باور توانمندی در تو ایجاد و پرورش پیدا کند. بگو که من چنین کسی هستم. اگر حس خوبی پیدا کردی یعنی باورکردی. اگر حست خوب نبود یعنی هنوز باورنکردی. یک شکست می تواند کل باورهای مفید یک شخص را نسبت به خودش از بین ببرد و او را به زیر صفر ببرد. همیشه با خودت صحبت کن من همانی هستم که توانستم با جیب خالی برم شروع به کار کنم، یا زبان بخونم بعد فلان جا مشغول بکار بشوم و بعد ازچند سال خونه و ماشین بخرم.همزمان با تحصیل کار کنم و پول دربیاورم. بگو تا روحیه و باورت نسبت به خودت سقوط نکنه. همیشه دستاوردهایت را به زبان بیاور و از خودت تعریف کن.

برای ایجاد باورهای قدرتبخش و روحیه گرفتن از داستانهای واقعی الهام بگیر، فیلمهای بیوگرافی انگیزه بخش و الهام بخش مثل سیندرلامن، در جستجوی خوشبختی، رستگاری در شاوشنگ و …. زندگی ویل اسمیت، تام هنکس، دکتر حسابی، دکتر هشترودی، گاندی، ماندلا، اینها به شما میگویند که انسان میتواند به چه دستاوردهایی برسد.در جمع افراد موفق و صاحبنام در حوزه های مختلف قرار بگیرید و همصحبت بشوید بپرسید چه مسیری را طی کرده اند تا به موفقیت رسیده اند. اینها  الهام بخش هستند.

همزمان که خودباوری را در خودت ایجاد می کنی ، کارهایی را هم نباید انجام بدهید :
ادعا کردن در مورد چیزهای مختلف حتی اگر در حوزه ای بسیار ماهری باز هم ادعا نکن. چون داری انرژی مصرف می کنی تا تایید دیگران را داشته باشی. ما نیاز داریم که خودمان خودمان را باور کنیم، لازم نیست خودمان را به کسی ثابت کنیم.
با افراد نامناسب و ناهمسو در مورد اهدافتان صحبت نکنید، چون انرژی منفی و دلسردی تزریق می کنند.
اصلا وارد بحث نشوید و مجادله نکنید، چون لازم نیست کسی را قانع کنید. تا کسی کمک نخواست بهش کمک نکنید. مثلا بدون اینکه بخواهد بهش آموزش موفقیت بدهید و نصیحت کنید که از این راه برو و ازآن راه نرو.
به گذشته توجه نکنید. بخصوص به شکستها، حتی شکستهای دیگران فقط به موفقیتها تمرکز و توجه کن وفقط به افرادی که موفق شدند توجه کن. اصلا نپرس چرا شکست خوردی چون بینهایت راه برای شکست خوردن وجود دارد اما برای موفق شدن فقط یک راه وجود دارد.
بدبین نباشید و با شک و تردید و ترس درباره راه رسیدن به اهداف صحبت نکنید، تصور نکنید، بلکه لحظه رسیدن به قله و موفقیت را تجسم کن. عزت نفس و هدف گذاری عزت نفس و هدف گذاری عزت نفس و هدف گذاری
فقط روی نقاط قوت تمرکز کن و آنها را ارتقا بده تا نسبت به قبل بهتر و بهتر شوی ، بااینکار نقاط ضعف به چشم نمی آید، مثلا علی دایی فقط سرزن خوبی بود ولی دریبل زدن را خوب اجر نمی کرد اما بیشترین گلها را با ضربه سر زده است.
کمالگرا نباشید، نخواهید بی عیب و نقص باشید، نخواهید یکدفعه و همان بار اول یک کاری را به بهترین وجه انجام بدی  چون ناامیدی و دلسردی می آورد.مثلا بهترین کتاب را بنویسم، بهترین نمره را بیاورم، بهترین سایت را داشته باشم. قانون تکامل میگوید همه چیز قدم به قدم پیش میرود نه بطور جهشی و دفعتا. کمالگرایی نشاندهنده توقع نابجا و غیرمنطقی است. بپذیریم که در اولین کار بهترین و بی نقص نخواهیم بود چون اشتباه طبیعی است و باعث تجربه میشود.

مداومت داشته باشید، آنقدر ادامه بدهید تا بالاخره از تمام مراحل بگذرید. با مداومت و تاب آوری به حرکت ادامه دهید و ایستادگی کنید. مثل بچه ها که تا به خواسته شان نرسند دست بر نمیدارند. دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان زتن درآید.

بخش چهارم: ارزشها(الویتها) و اهداف باید با هم هماهنگ باشند

هرکسی مجموعه ای از ارزشها دارد که برای خودش منحصر بفرد و ویژه است. مثلا کسی که امنیت شغلی برایش ارزش دارد و الویت اول است، در کسب و کار شخصی به احتمال زیاد ناموفق است چون هدفش با ارزشهایش هماهنگ نیست. کار شخصی حقوق و مزایای قطعی در آخر ماه ندارد، درآمد مشخص تضمین شده ندارد،پس برای این فرد، باید الویت اول آزادی و استقلال زمانی و کاری باشد تا با هدفش که راه اندازی کسب و کار است همجهت و هماهنگ شود. مثلا کسی هدفش اینه که برترین موتورسوار مسابقات جهانی باشد، اما امنیت و حفظ سلامتی براش الویت یک است نه ماجراجویی و ریسک، این فرد به هدفش نمیرسد.

شاید گاهی این سوال پیش بیاید که ایجاد هماهنگی بین ارزشها و اهداف سخت و متناقض می شود و یا نمی توان تعادل بین آنها ایجاد نمود.نکته مهم اینست که تعادل بین اهداف و زندگی تعریف استانداردی ندارد. هر کسی از دیدگاه خودش باید تعادل را تعریف کند و تعادل تعریف مشخصی ندارد. مثلا انیشتن، هیلتون، ماری کوری، دکتر حسابی و … بنظر خودشان متعادل بودند با اینکه از نظر خیلی از مردم زیاد کار می کردند و اصلا اهل تفریح و خوشگذرانی نبودند.یامثلا خیلی از افراد دائم سرکار هستند و اصلا مسافرت نمی روند، از نظر ما شاید نامتعادل باشند اما از نظر خودشان آنها کار نمی کنند بلکه دارند عشق می کنند، تفریح و مسافرت، همان کار کردنشان است. رضایت داشتن از زندگی، بسیار مهمتر از متعادل بودن (به مفهوم رایج ) است. پس طرز فکر شما تعیین می کند که برای ایجاد هماهنگی الویتها و اهداف باید چگونه عمل کنید.

باید انرژی و …