شغل زندگی (بخش سیزدهم)

همه ما از بدو تولد یک شغل داریم. یعنی بقدری توانمندی بالقوه داریم که یک شغل به ما داده اند. این شغل ، زندگی است. انسان را خدا آفریده و تنها آفریده ای است که دارای اراده و حق انتخاب است، و صد البته انتخاب گزینه های بهتر برای زندگی خودش و تاثیر مثبت بر زندگی دیگران . نماینده خدا، شایسته بهترین هاست و باید به کمتر از بهترین ها رضایت ندهد. و هرکسی در این حرفه شرح وظایفی دارد که موظف به انجام آنهاست.
در اینجا دو مورد از این وظایف یعنی بیشعوری و کودک درون مطرح می گردند و شما با پوسترهای انگیزشی و آموزشی آشنا می شوید که با مطالعه آنها طرز فکرتان را در جهت مثبت تغییر می دهید و با تکرار و تمرین باورهای سازنده و مفید در خود ایجاد می کنید و نتایج فوق العاده ای بدست می آورید: بیشعوری و کودک درون بیشعوری و کودک درون بیشعوری و کودک درون

بیشعور نباشید

بیشعوری یعنی فردی رفتاری یا کاری را انجام میدهد، با آنکه می داند این کار او باعث ضرر و زیان به دیگران است، این کار او قانون شکنی است، توهین به شعور و حقوق دیگران است، تخریب محیط زیست است، تخریب اموال عمومی و تاریخی است. مثل : پارک کردن جلوی در خانه همسایه، پرت کردن زباله از ماشین به بیرون، بوق زدن های پی در پی و بیمورد، یادگاری نوشتن روی درخت و آثار باستانی و درب ها، دنبال مقصر گشتن، خوردن و آشامیدن و لذت بردن از طبیعت و ریختن زباله در همان منطقه، گیر دادن به ارباب رجوع یا دیگران و ایراد الکی گرفتن،زیرآب زدن، تحقیر کردن خود و یا دیگران، انجام یکسری کارها بخاطر خودنمایی و چشم و همچشمی، مداخله در کار دیگران بدون اینکه دیگران درخواست کمک کرده باشند،خوشحالی از مشکلات دیگران، خود را بی عیب و نقص دانستن و … . بیشعوری یک نوع بیماری واگیردار است. بیشعوری مهلک‌ترین عارضه کل تاریخ بشریت است که تاکنون راهکاری علمی برای مقابله با آن ارائه نشده است. بیشعوری، حماقت نیست و اکثر بیشعورها، نه‌تنها احمق نیستند، که نسبت به مردم عادی از هوش و استعداد بالاتری برخوردارند. خودخواهی، وقاحت و تعرض آگاهانه به حقوق دیگران که بن‌مایه‌های بیشعوری‌اند، بیشتر از سوی کسانی اعمال می‌شوند که از نظر هوش، معلومات، موقعیت اجتماعی و سیاسی و وضع مالی، اگر بهتر از عموم مردم نباشند، بدتر نیستند.بهترین راه برای داشتن یک جامعه‌ بهتر و با فرهنگ تر، این است که از خودمان شروع کنیم و افکار و رفتارها و اعمال خودمان را اصلاح کنیم. چون در نهایت این تک تک ما هستیم که جامعه را تشکیل می‌دهیم.سخت‌ترین مرحله در درمان و ترک بی‌شعوری همان مرحله نخست است؛ یعنی پذیرفتنِ بی‌شعور بودن. هیچ‌کس دوست ندارد قبول کند که بی‌شعور است و بنابراین لحظه برداشتن نخستین گام، دردآور است. لحظه‌ای که رسیدن به آن، شهامت و اراده بالایی نیاز دارد. (کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت مترجم محمود فرجامی – صفحه ۲۰۹)

کودک درون و کودکانه بودن

کودکان بسیار پاک و بی آلایش و تهی از صفات منفی هستند. با رقابت و مقایسه کاری ندارد، داوری و قضاوت نمی کنند،با خشم و ستیز و مخاصمه کاری ندارند،رویکرد آنها نسبت به هر چیزی مثبت است ، روحیه ای خوشبین و مثبت اندیش. به دیگران برچسب نمی زنند،چون ظاهر را نمی بینند و فقط این را می دانند که از سر عشق و محبت با هرکس و هر چیز ارتباط برقرار کنند. گذر عمر در آنها بی اثر است، دائما در خدمت انجام کارهایی هستند که به آنها می دهیم. هویت خود را به رنگ و نژاد و رنگ چشم و قومیت و فرهنگ و حد و مرزهای جغرافیایی و …نسبت ندهید. خود را مثل کودکی فرض کنید که به این دسته بندی ها اهمیتی نمیدهد.خلوص و پذیرش خود، مجوز ورود به بهشت موعود، کسب آرامش و آسایش ذهنی و جسمی است. زندگی برای آنها همیشه یک رو دارد ،روی روشن زندگی. اما این گفته ها به این معنی نیست که کارهای ناآگاهانه و نابالغ انجام دهیم. برای خودتان شادی و خوشحالی را بسازید. درست مثل کودکان فکرکنید که همه چیز امکان پذیر است و غیر ممکن وجود ندارد. آنچنان با اراده قوی و مصرانه به سراغ خواسته هایتان خواهید رفت که هیچ بزرگسالی قادر به انجام آن نیست.در زندگی بزرگسالان، لحظه هایی وجود دارند که فرموش می کنند پُر از پتانسیل های نامحدود هستند و، از تلاش کردن برای رسیدن به هدف های خود دست می کشند، و شرایط را ناعادلانه قضاوت می کنند. مانند کودکان در لحظه حال زندگی کنید و ببخشید و فراموش کنید. با این کار تمرکزتان روی کاری که در دست اقدام دارید و قاعدتا در جهت رسیدن به اهدافتان است، بیشتر شده و کارتان با کیفیت تر می شود.