شغل زندگی (بخش چهارم )

همه ما از بدو تولد یک شغل داریم. یعنی بقدری توانمندی بالقوه داریم که یک شغل به ما داده اند. این شغل ، زندگی است. انسان را خدا آفریده و تنها آفریده ای است که دارای اراده و حق انتخاب است، و صد البته انتخاب گزینه های بهتر برای زندگی خودش و تاثیر مثبت بر زندگی دیگران . نماینده خدا، شایسته بهترین هاست و باید به کمتر از بهترین ها رضایت ندهد. و هرکسی در این حرفه شرح وظایفی دارد که موظف به انجام آنهاست.
در اینجا دو مورد از این وظایف یعنی شادی را به زندگی خود بیاورید و در زمان حال زندگی کنید مطرح می گردند و شما با پوسترهای انگیزشی و آموزشی آشنا می شوید که با مطالعه آنها طرز فکرتان را در جهت مثبت تغییر می دهید و با تکرار و تمرین باورهای سازنده و مفید در خود ایجاد می کنید و نتایج فوق العاده ای بدست می آورید:
لطفا به این داستان توجه کنید:

“قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ  دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود ” لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین“.  ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه راگرفت و رفت .قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو  حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.

اتوبوس آمد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

اتوبوس در حال حرکت به سمت  حومه شهر  بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و   کمی عقب رفت و خودش را به در  کوبید. اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.

سگ به طرف محوطه باغ رفت   و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

مردی  در را باز کرد و شروع  به فحش دادن  و تنبیه  سگ و کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد : چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت: تو به این میگی باهوش ؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!! ”

نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.

و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .

سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم. آیا تا بحال شده به شرایطی که داریم و به نعمت سلامتی که داریم فکر کنیم و شکر بجا بیاوریم؟ آیا تا بحال شده شکر کاری که پیش روی ما قرار گرفته رو انجام بدیم؟

شکر نعمت و نعمتت افزون کند………کفر نعمت از کفت بیرون کند

خوشحالی ماندگار زندگی در زمان حال خوشحالی ماندگار زندگی در زمان حال

شادی را به زندگی خود بیاورید

بدون توجه به شلوغی ها و سرو صدا و ازدحام روزانه زندگی نوین و ماشینی خوشحالی را بساز. خوشحالی  وابسته به آنچه که شما دارید یا این که چه کسی هستید نیست. خوشحالی فقط به طرز فکر شما بستگی دارد.خوشحالی برای هر کس معنای متفاوتی دارد. ممکن است برای شما به معنی عشق، دوستی، موفقیت، سلامتی، آرامش ذهن و روح، پول زیاد ، خانه های رویایی ، قدرت ، ماشین های لوکس و یا حتی داشتن یک زندگی بدون استرس باشد. ما به اینها خوشحالی نمی گوییم چون خوشحالی نتیجه داشتن اینها است.پول بیشتر قطعا باعث می شود که مردم احساس خوشحالی کنند.اما خوشحالی شان بندرت دوام خواهد داشت.چون انسانها بمحض رسیدن به چیزی که آنرا می خواستند ، دوباره به همان حس قبلی خود بر می گردند که بیشتر اوقات حس خوشحالی نیست. ما همواره در بالا و پایین زندگی این حس را تجربه می کنیم اما این عوامل خارجی نیستند که احساس خوشحالی را به ما منتقل می کنند یا نمی کنند.بستگی به خودمان دارد که خوشحال بشویم یا نشویم.در واقع خوشحال بودن یک حالت ذهنی است که این حالت ذهنی به این بستگی دارد که چقدر برای خود ارزش قائلید یا اوضاع و احوال زندگی خود را چطور می بینید. به همین دلیل است که برای بیشتر مردم خوشحالی دوام ندارد.خوشحالی های کوتاه مدت بستگی به عوامل خارجی دارند و پس از عادی شدن آن عوامل برای شخص از بین می روند.برای داشتن خوشحالی ماندگار و بادوام ابتدا باید برای آن فضای کافی درون زندگی خود ایجاد کنید.تنها در اینصورت است که خوشحالی واقعی را تجربه می کنید.

در زمان حال زندگی کنید

فرض کنید سوار بر جت اسکی بسرعت حرکت می کنید. به دقت به آب نگاه کنید. آنچه میبینید خط و اثر آب است. اثر بجا مانده از حرکت آب چیست؟ اثر بجامانده از حرکت جت اسکی. چه نیرویی جت اسکی را به جلو میراند؟ نیروی موتور. جت اسکی تمثیلی از جسم شما و اینکه کجا هستید است، و نیروی اندیشه، همان نیروی موتور است، و اثر بجا مانده هرگز  قدرتی ندارد که شما را به جلو براند. آنها گذشته هستند. یکی از عادتهای غلط ما اینست که همیشه کوله باری از تجربه های ناگوار گذشته را با خود حمل می کنیم و آنها را مسبب بدبختی های امروز خود میشناسیم. همانطور که یک زخم روی بدن ابتدا از آلودگی و عفونت پاک میشوند سپس بانداژ می گردند و بدن شروع به ترمیم می کند، این فرایند بسهولت و سریع انجام میگردد. دردهای روحی و احساسی نیز همین روال را دارد. عفونتها را پاک کنید. ببخشید و بگذرید و نفرت نداشته باشید. شکایت کردن و غرولند کمکی به ترمیم روح و روان و شرایط شما نمی کند و روحیه و جسم و آینده را تضعیف میکند. همیشه میتوانیم دلایلی برای توجیه ناکامیهای خود پیدا کنیم. عذر و بهانه ممنوع.کمبودهای ناشی از رفتارهای والدین، بداقبالی، شرایط نامطلوب اقتصادی،اعتیاد و عادتهای غلط و مضر و … همه وسوسه میکنند تا از بخت بد خود شکایت کنیم. این یعنی اعتقاد و باور داریم که ردپای گذشته و اثر روی آب ما را بجلو می راند. پس گله و شکایت ممنوع. حتی مرور و یادآوری هم نکنیم. گذشته را رها کنید و از تمام قدرت ذهن خود برای آفرینش یک ” الان ” فوق العاده استفاده کنید تا در یک دور باطل گرفتار نمانید.