شغل زندگی (بخش پنجم )

همه ما از بدو تولد یک شغل داریم. یعنی بقدری توانمندی بالقوه داریم که یک شغل به ما داده اند. این شغل ، زندگی است. انسان را خدا آفریده و تنها آفریده ای است که دارای اراده و حق انتخاب است، و صد البته انتخاب گزینه های بهتر برای زندگی خودش و تاثیر مثبت بر زندگی دیگران . نماینده خدا، شایسته بهترین هاست و باید به کمتر از بهترین ها رضایت ندهد. و هرکسی در این حرفه شرح وظایفی دارد که موظف به انجام آنهاست.
در اینجا دو مورد از این وظایف یعنی آگاه بودن و استدلال کردن و خشونت و عصبانیت مطرح می گردند و شما با پوسترهای انگیزشی و آموزشی آشنا می شوید که با مطالعه آنها طرز فکرتان را در جهت مثبت تغییر می دهید و با تکرار و تمرین باورهای سازنده و مفید در خود ایجاد می کنید و نتایج فوق العاده ای بدست می آورید: استدلال و عصبانیت استدلال و عصبانیت استدلال و عصبانیت

آگاه بودن و استدلال کردن

تمام چیزهایی را که به شما می گویند یا می شنویدرا نپذیرید بلکه، با استدلال بررسی کنید و با مشاهده و موشکافی و انطباق آن با عقل و منطق و اینکه به نفع همگان است، بپذیرید.
بسیاری از باورهای غلط در طول زندگی به ما تلقین شده اند و همین باورهای نادرست وغیر مفید مانع رشد و پیشرفت و موفقیت ما هستند. برچسب هایی که والدین یا دوستان و همکاران به ما می زنند (مثل تو که عرضه نداری، تو آخرش هم هیچی نمیشی، تو همیشه اشتباه می کنی و  تو هم که همیشه گند میزنی و …. ) و تکار می شوند، بمرور عزت نفس و شخصیت ما را بمباران می کنند و در نهایت هم تبدیل به باور ما می شوند. پس بهترست شما هم مرافبت کنید تا به دیگران و حتی خودتان برچسب نزنید و چنانکه مدارک مستدل و کافی ندارید، هرگز قضاوت نکنید.
اغلب تجربه ها از خارج به ما منتقل شده اند ، بر پایه سنت ها و عقاید و طرز فکرهای یک جامعه، و در واقع تحمیلی بوده اند، مثل باورهای غلط مرتبط به رشد و ثروت مثلا مگه پول علف خرسه، نمیشه انقدر پول درآورد، یا نمیشه در مسابقه فلان قهرمان بشی، تو کجا  فلانی کجا و …. ابدا این اظهار نظرها را باور نکنید بلکه باید درباره رسیدن به آنها ( اهداف و خواسته ها) تحقیق و جستجو کنید و با خوشبینی و مثبت اندیشی راهی بیابید یا راهی بسازیددرست مثل پیشگامان موفقیت. فقط چیزی را که خودتان در آنها تفکر و استدلال می کنید و کشف می کنید، آن را باور کنید، چیزی که نسبت به آن احساس ایمان و یقین می کنید. میتواند به شما کمک کند. چیزی که نسبت به آن شک و تردید ندارید.
بزرگ فکر کنید ، سوالات بزرگ بپرسید و بدنبال پاسخ باشید، تلاش کنید تا باورهای جدید و مفید بسازید و سد باورهای محدود کننده را بشکنید، فقط در این صورت است که قادرید تا به اهداف بلندپروازانه خود دست پیدا نمایید. و در این راه ناشناخته و جدید، باید ریسک کنید تا به موفقیت برسید.
موضوع دیگر تعصب ها هستند که جلوی قضاوتهای عاقلانه و استدلال را می گیرند، اجازه تفکر منطقی و شنیدن نظرات مخالف و مختلف را می گیرند، اجازه نوآوری و ویرایش دیدگاهها و طرز فکرها را نمیدهند، پس بسیار ضروریست تا تعصبات خود را بشناسید و آنها را برطرف کنید تا جلوی رفتارها و اعمال غیرمنطقی و محدود کننده خود را بگیرید.
مسائل را صفر و یک و خوب و بد و زشت و زیبا و موفقیت و شکست نبینید بلکه، آنها را خاکستری ببینید. مثلا اگر در یک مسابقه بازنده می شوید، نباید بگویید من که همش می بازم، می دونستم عرضه ندارم، یا در یک امتحان نمره بدی می گیرید،نگویید من که خنگم، هیچوقت تو امتحانات نمره خوب نمی گیرم. بجای اینگونه استدلالهای کلی و در هم پیچیدن عزت و توانایی ها و قابلیتهای خود بگویید این دفعه نبردم ولی بررسی می کنم ببینم چرا این اتفاق افتاد؟نقاط ضعفم کجا بود؟ شاید باید بیشتر تمرین کنم؟ و …. با قوانین مورفی آشنا شوید تا متوجه شوید چطور می توان خود را برای مقابله با شرایط نامطلوب آماده کرد.
لازم نیست با کسب یک نتیجه، در مورد همه چیز اظهار نظر قطعی کنید، چه درباره تواناییها و شخصیت خودتان و چه در مورد دیگران. مثلا میدونم فردا فلان جور میشه ، من هیچ وقت نمیتونم یک کیک درست و حسابی بپزم، من همیشه در …. خرابکاری می کنم و ….

خشونت و عصبانیت

لطفا به این داستان توجه کنید:

” معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آنهایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند. آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید. پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟ ”

خشونت و مشاجره و عصبانیت مثل سم هستند که ناآگاهانه آنرا وارد بدن خود می کنیم و فیزیولوژی خود را دچار بیماری و مشکل و ضعف می نماییم. در هر صورت ما مسئول هستیم و باید مسئولیت پذیر باشیم.در واقع دو حالت وجود دارد که اسباب عصبانیت شما را فراهم می کند، حالت اول اینست که شخصی از روی نادانی و ناآگاهی حرفی میزند یا کاری می کند که شما احساس توهین و تحقیر می کنید و عصبانی می شوید. حالت دوم اینست که شخص دانسته و از عمد به شما توهین می کند و شما عصبانی می شوید. در حالت اول او را ببخشید و با خود بگویید که قصدی نداشته است و با من مشکلی ندارد با این کار هم روحیه و آرامش درون خود را حفظ می نمایید و هم یک لیوان سم نمی خورید و جسم و روح خود را مسموم نمی کنید. در حالت دوم شخص یک بیشعور است و بنابرآخرین تحقیقات، بیشعوری نوعی بیماری روانی است که تقریبا همه به آن با شدت و ضعف مبتلا هستند. در این حالت هم از او بگذرید چون با یک شخص بیمار روبرو هستید و مسلما شما نمیتوانید او را مداوا کنید مگر خودش بخواهد مداوا شود.با این کار هم روحیه و آرامش درون خود را حفظ می نمایید و هم یک لیوان سم نمی خورید و جسم و روح خود را مسموم نمی کنید. (مواجهه یک نادان با یک کودن را تصور کنید… یا مواجهه یک بیشعور با یک کودن را تجسم کنید…  خیلی خنده داره و البته که نتیجه منطقی و مطلوبی هم نداره) اگر کسی با شما بد صحبت کرد و یا توهین و تحقیر نمود، واکنش منفی نشان ندهید( واکنش امری غیر ارادی است یعنی اگر ضریب هوشی شما بطور متوسط 100 باشد با بروز هیجان منفی و عصبانیت به یک سوم کاهش میابد و شما با ضریب هوشی 30 که مربوط به یک فرد کودن است، تصمیم می گیرید و بر مبنای آن رفتار و عمل می کنید) پس در هنگام عصبانیت با خود بگویید دارم کودن میشم و لازم است یک لیوان آب بخورم، نفسهای عمیق بکشم، تا 10 بشمرم، یا از محل دور بشوم. بعدا پاسخ دهید. یعنی انرژی منفی محیط را تغییر دهید. پاسخ اینست که با خود بگویید من بدون توجه به این رویدادها صلح و آرامش را انتخاب می کنم.(کتاب نعالیم معجزات) نادانها جدل می کنند ،با استعدادها صحبت می کنند، فرزانگان سکوت می کنند( ضرب المثل چینی)