شغل زندگی (بخش ششم)

همه ما از بدو تولد یک شغل داریم. یعنی بقدری توانمندی بالقوه داریم که یک شغل به ما داده اند. این شغل ، زندگی است. انسان را خدا آفریده و تنها آفریده ای است که دارای اراده و حق انتخاب است، و صد البته انتخاب گزینه های بهتر برای زندگی خودش و تاثیر مثبت بر زندگی دیگران . نماینده خدا، شایسته بهترین هاست و باید به کمتر از بهترین ها رضایت ندهد. و هرکسی در این حرفه شرح وظایفی دارد که موظف به انجام آنهاست.
در اینجا دو مورد از این وظایف یعنی مقایسه با دیگران و میدان انرژی مطرح می گردند و شما با پوسترهای انگیزشی و آموزشی آشنا می شوید که با مطالعه آنها طرز فکرتان را در جهت مثبت تغییر می دهید و با تکرار و تمرین باورهای سازنده و مفید در خود ایجاد می کنید و نتایج فوق العاده ای بدست می آورید: مقایسه و میدان انرژی مقایسه و میدان انرژی مقایسه و میدان انرژی

مقایسه با دیگران

لطفا به این داستان توجه کنید:

“روزي تصميم گرفتم که ديگر همه چيزم را رها کنم.شغلم را …دوستانم را …زندگي ام را …   به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت کنم.به خدا گفتم : آيا مي تواني دليلي براي ادامه ي زندگي برايم بياوري؟ وجواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را مي بيني؟ پاسخ دادم : بلي . فرمود : هنگامي که درخت بامبو و سرخس را آفريدم به خوبي از آنها مراقبت کردم . به آنها نور و غذاي کافي دادم . دير زماني نپاييد که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمين را فراگرفت اما از بامبو خبري نبود . من از او قطع اميد نکردم …. در دومين سال سرخس ها بيشتر رشد کردند و زيبايي خيره کننده اي به زمين بخشيدند اماهمچنان از بامبو ها خبري نبود . من بامبو ها را رها نکردم . در سال هاي سوم و چهارم نيز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع اميد نکردم . در سال پنجم جوانه ي کوچکي از بامبو نمايان شد . در مقايسه با سرخس … کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بيش از ??? متر رسيد . ? سال طول کشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه ي کافي قوي شدند . ريشه هايي که بامبو را قوي مي ساختند و آنچه را برايزندگي نياز داشت فراهم مي کردند . خداوند در ادامه فرمود : آيا مي داني در تمام اين سال ها که تو درگير مبارزه با سختي ها و مشکلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحکم مي ساختي ؟ من در تمامي اين مدت تو را رها نکردم همان گونه که بامبوها را رها نکردم . هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن … بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل کمک مي کنند . زمان تو بالاخره نيز فرا خواهد رسيد . تو نيز رشد مي کني و قد مي کشي . از او پرسيدم : من چقدر قد مي کشم ؟ در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد مي کند ؟ جواب دادم : هر چقدر که بتواند . گفت : تو نيز بايد رشد کني و قد بکشي…هر اندازه که بتواني ! به اميد رشد کردن و قد کشيدن همچنان بايد مبارزه کرد ! ”

خیلی از مقایسه ها کلا غلط است مثل مقایسه آجر و هندوانه!  حتی نباید دو هندوانه را با هم مقایسه کنید، چون نمیدانید که آیا شرایط داشت و کاشت و برداشت هر دو عیناا مثل هم بوده است یا نه؟! اما بسیاری از مردم این واقعیت را نمی دانند و دائما آگاهانه یا ناآگاهانه زندگی را مسابقه فرض کرده اند و در حال مقایسه خود با دیگران هستند. تمام زندگیشان را برای این صرف می کنند تا نتایجی که دیگران گرفته اند و اینها هم مشتاق آن نتایج هستند را بگیرند. این افراد دیدگاه و طرز فکرشان وابسته به شرایط و افراد خارج از خودشان است. اما نمی دانند طرف چقدر برای رسیدن به فلان نتیجه هزینه کرده است و هزینه صرفا پول نیست بلکه صرف زمان، گذشتن از وقت استراحت و تفریح، یادگیری مهارت جدید، یادگیری دانش جدید و ساعتها مطالعه و …. است و یا نقطه شروعش برای موفقیت از کجا بوده است.چنانچه کسی عزت نفس بالایی داشته باشد و احساس لیاقت کند، عمرش را به بطالت و مسابقه های نابرابر نمی گدراند بلکه بزرگ فکر می کند و چند هدف مطلوب را در زندگی انتخاب می کند و با برنامه ریزی به سمت آنها حرکت می نماید. اصولا باید خودتان را با خودتان مقایسه کنید. ببینید نسبت به سال گذشته یا ماه گذشته، چقدر رشد و پیشرفت کرده اید. برای موفق شدن و رسیدن به اهداف ضرورت دارد تا هر جا لازم باشد، دانش و مهارت های خود را ارتقا دهد، بدون هیچ نوع اهمال کاری و ترس، بدون شک و تردید، دست به اقدام برای رسیدن به اهداف تعیین کرده خود بزنید. با مسئولیت پذیری و تلاش برای رسیدن به خواسته های خود مبارزه کنید. مقایسه یعنی گرفتار شدن در زندان معیارها و ابزار سنجش دیگران و نفی توانایی های ویژه خود. هر فردی منحصر بفرد است، استعدادها، توانایی ها، خصوصیات ویژه خود را دارد. طبق روش خود عمل کنید.مقایسه باعث تخریب عزت نفس و اعتماد بنفس میشود، مسیر و کیفیت زندگی شخص را تخریب می نماید. کسب اطلاعات از دیگران فقط باید به منظور یادگیری از اشتباهات باشد،یا به شما در جهت رسیدن به اهداف خود انگیزه بدهد و جهت غلبه بر مشکلات کمک نماید. نه اینکه باعث حسادت و عصبانیت و احساس بدبختی شود.

میدان انرژی

شادی کنید، دیگران بسوی شما جذب می شوند. خوشحال باشید، دوستان زیادی را جذب می کنید. غمگین باشید، همه شما را ترک می کنند. اگر خنده کنید، دنیا به شما می خندد ، گریه کنید، تنها خودت گریه خواهی کرد. کسی به غم و اندوه نیازی ندارد. پس خوشحالی را بساز. اگر فکر غمگین به ذهن راه دهید، تمام موقعیتهای غمگین را بخود جذب می کنید. طرز فکر ما و فرایند تجربه های ما در واقع بوجود آورنده میدان انرژی ما است. بر روی روشن زندگی تمرکز کن تا میدان انرژی قدرتمند و پایدار در زندگی تان جاری شود. مثال: شخصی مثبت اندیش و پر انرژی از مسافری سوال کرد: مردم این شهر چگونه اند؟ گفتم مردم شهر تو چگونه اند؟ گفت با انگیزه، مهربان، خونگرم و صمیمی و مهمان نوازند. گفتم مردم اینجا هم همانطورند. شخص دیگری همان سوال را از مسافر پرسید و مسافر گفت مردم شهر تو چگونه اند؟ شخص گفت: سرد و غیر صمیمی و بی تفاوت و مغرور و … من گفتم مردم اینجا هم همانطورند. فکر و احساس دارای نیروی مغناطیسی بوده و انرژی مشابه خود را در طبیعت جذب می کند. یعنی میدان انرژی هر فکری، غالب و مسلط باقی مانده و انسان را تحت تاثیر رویدادها و تجارب و افراد هم طیف خود پیش میراند. هرگز از قدرت فکر غافل نشوید.  امروزه همه از کیفیت خدمات گلایه دارند. دیگر از احترام و اعتماد و وفاداری و سرویس دهی مطلوب و ….خبری نیست. وقتی بدبینی در دلمان آشیانه کند.اصل بدبینی را حاکم بر زندگی خود میکنیم و دیر یا زود این اصل مغناطیسی موثر خواهد بود. همواره مرافب باشید که چه افکاری در سر داری؟ انرژی های همنام یکدیگر را پیدا کرده و جذب می کنند و رفتارها و اعمال شما را مشخص می نمایند. دست کم خودتان هاله انرژی یا فیزیولوژی خود را حفاظت می کنید. مثلا اگر در رستوران و فروشگاه انتظار خوش رفتاری داشته باشم آنرا جذب میکنم. و اگر معطل شوید بجای آنکه بخاطر این بی توجهی رنجش به دل گیرید و انتقام بگیرید( که میدان انرژی منفی تر میشود) و با آشفته کردن فضای مغناطیسی ذهنتان بسمت قطب منفی گام بر دارید، با برخوردی خوش و منطقی و دلپسند آن انرژی که مایلید با آن برخورد کنید را ارسال نمایید. مثلا بگویید مثل اینکه امروز روز سختی بوده و ممنونم، خوش خلقی را به او القا می کنید. البته اگر فضای منفی بسیار سنگین باشد که اغلب چنین است، شاید میدان انرژی شما نتواند آنرا خنثی کند، ولی حداقل شما سم وارد بدن خود نمی کنید ( رجوع شود به شغل زندگی ( بخش پنجم ) ). فقط خودتان مهم هستید، قرار نیست کسی را قانع و تربیت کنید و با یک رفتار کسی را دچار تحول نمایید. تغییرات کم کم بوجود می آیند. تلاش کنید تا تمرکزتان از روی روشن زندگی منحرف نشود تا فیزیولوژی شما دچار آسیب نگردد.