مصرّ بودن وادامه دادن

چطور برای رسیدن به آنچه که میخواهیم مصرّ باشیم و مقاومت کنیم؟

|

 

” وقتی به انتهای طناب رسیدی ، رها نکن، نترس، یک گره بزن و محکم بگیر. “

                                       توماس جفرسون

|

 

زندگی خیلی جذاب و جالبه …..

زندگی واقعا جالب و سرگرم کننده است. مثل اینکه همیشه در حال آزمایش کردن ما و به چالش کشیدن قدرت حل مسئله ما است آن هم درست زمانی که در بحران قرار داریم و به نظر هیچ راه حلی وجود ندارد. بیشتر مردم به این گونه مشکلات بعنوان موانع غیر قابل عبور نگاه می کنند و می پرسند : چرا من ؟ چرا حالا؟ . اما تعداد معدودی در مواجهه با این مشکلات می پرسند : چرا من نه؟ چرا حالا نه؟

افرادی هستند که اصلا اهمیت نمی دهند که روزگار چه چیزی در مسیرشان قرار می دهد، آنها با اصرار و پافشاری و استقامت نهایتا به اهداف و مقاصدشان می رسند. در زیر داستانی کوتاه درباره مصرّ بودن بیان می شود و تقریبا هر کسی به نوعی با این مضمون می تواند ارتباط داشته باشد. امیدوارم این داستان الهام بخش باشد و شما را وادار به اقدام نماید.

 

داستان کوتاه : چطور مصر باشیم و استقامت کنیم

مرد میانسالی بود بنام الیور که به سمت معبدی که بر بالای یکی از بلندترین کوههای هیمالیا قرار داشت، در حرکت بود. خسته و غمگین و دلشکسته بود. تا حدودی عصبانی و بی حوصله بود. او هفته ها با پای پیاده سفر کرده بود تا پاسخش را پیدا کند. پاسخ همه زحمت ها و تلاشها ، پاسخ اینکه چرا مشکلات او تمامی ندارند و چرا به بزرگترین خواسته هایش نمی رسد.

به زحمت و در حالی که نای قدم برداشتن هم نداشت در معبد را باز کرد و روی زمین افتاد. صورتش به سمت زمین بود و در مورد عمر تلف شده اش فکر می کرد . در مورد مسائلی که همواره در زندگی رخ می داد و در مورد مشقاتی که هر روز با آنها دست و پنجه نرم می کرد.. به نظرش زندگی یک جنگ طاقت فرسا و بی پایان می رسید. انگار که زندگی مثل بار سنگینی روی شانه هایش بود و او اصلا قادر به تحمل آن نیست.

ناگهان چند لحظه بعد شبح سیاهی به او نزدیک شد و او را از زمین بلند کرد.الیور سرش را بالا آورد و صورت مهربان یک راهب را دید که به او می نگرد.چهره اش مهربان و آشنا بود.راهب بدون هیچ صحبتی و در حالی که به چشمان الیور خیره شده بودبه او کمک کرد تا بنشیند .چیزی که می دید ناامیدی، شکست و دا شکستگی بود. چهره الیور خیلی آشنا بنظر می رسید، و البته آشنا هم بود در واقع یتیمی که در همین معبد بزرگ شده بود.

راهب : دوست من چه چیزی باعث شده به این معبد برگردی؟

الیور:استاد،شما همه چیز را می دانید و من برای پیدان کردن پاسخ ها به اینجا آمده ام. من کلی هدف و آرزو دارم و دوست دارم به همه ی آنها برسم اما ، هر کاری که می کنم باعث دورتر شدن آنها میشوند و نتیجه ای جز ناامیدی برای من ندارد.من یک شکست خورده ی واقعی هستم و نمی دانم که باید چه کار کنم. در طول عمرم شکستهای زیادی را تجربه کرده ام و احساس می کنم که به هیچ جایی نخواهم رسید.

راهب : تاریخ نشان داده است که بیشتر افراد موفق و برندگان قبل از اینکه به موفقیت های آنچنانی برسند از موانع و مشکلات بزرگی عبور کرده‌اند. آنها پیروز شدند چرا که هیچگاه ناامیدی و شکست را نپذیرفتند.

 چطور این شکست باعث قوی تر شدن من می گردد؟ 

 چطور فرصتهای مختلفی را به من نشان می دهد؟

 قدم بعدی من چیست؟

الیور : بله من هم تجربه کرده ام اما هنوز به هیچ دستاورد مهمی نرسیده‌ام. احساس می کنم در بین این گرفتاری ها اسیر شده ام و راه چاره ای ندارم.

 راهب : درست است که هنوز موفق نشده ای اما این را بدان که قطعاً نسبت به دیروز به موفقیت نزدیکتر شده ای. امروز برای پاسخ به اینجا آمدی آیا غیر از این است؟

 چطور به موفقیت و خواسته هایم نزدیک تر شده ام؟

 بعد از این باید چه کار کنم؟

الیور : بله برای دریافت پاسخ آمده‌ام. 

راهب : خب ، بنابراین نسبت به دیروز یک قدم به دریافت جواب نزدیک تر شده ای آیا غیر از این است؟

الیور : بله اما به نظر می رسد که که هر چقدر تلاش کرده ام باز هم یک جای کار مشکل دارد. من تحصیلات خوبی دارم. حتی دوستان و خانواده ام به من می‌گویند که استعداد بالایی در به دست آوردن هر آنچه که قلبا آرزو دارم میباشم، و صادقانه بگویم خودم هم این را باور دارم اما متاسفانه تا به الان هیچ دستاوردی نداشته ام.

راهب : لطفاً با دقت به حرفهای من گوش بده. هیچ چیزی در دنیا جای مصرّ بودن را نمیگیرد. حتی استعداد،چه بسیار افراد با استعدادی که ناموفق بوده اند. حتی با هوش بودن هم جای مصرّ بودن را نمیگیرد ، بسیاری باهوش هستند اما ناموفق.

 تحصیلات عالیه هم جای مصرّ بودن را نمیگیرد، دنیا پر است از افراد تحصیل کرده اما شکست خورده. مصر بودن و پافشاری کردن همراه با اراده نیروی بی پایان دارند. فقط باید ادامه داد. به گواه تاریخ انسان موانع را پشت سر گذاشته و توهم مشکلات را پشت سر خواهی گذاشت. 

کجا می توانم سخت تر تلاش کنم؟

 چطور خودم را بیشتر تحت فشار بگذارم؟

الیور : منظور شما را فهمیدم، اما اوضاع همیشه طوری به نظر می رسد که انگار چاره ای جز تسلیم شدن وجود ندارد.

 راهب : کاری را که با اصرار و استمرار انجام می‌دهیم به مرور آسان تر می شود، نه به خاطر اینکه خودش ساده می شود بلکه، به خاطر اینکه توانایی ما برای انجام آن کار پیشرفت کرده و بهتر شده است. 

چه چیزی یاد گرفته ام؟

چگونه پیشرفت کرده ام؟

این موارد چطور کمک می‌کنند که به سمت جلو حرکت کنم؟

الیور : یعنی چیزی که شما دارید به آن اشاره می‌کنید این است که با سماجت و پافشاری شرایط آسان تر می شوند. یعنی باید برای خواستن چیزی دائماً پافشاری کنم و یاد بگیرم که در شرایط مختلف چه کارهایی را باید انجام بدهم و چه کارهایی را نباید انجام بدهم و در نتیجه تجربه و توان من بیشتر و بیشتر می شود. اما من میترسم من از اشتباه کردن و شکست خوردن میترسم.

 راهب : هیچ شکستی برای کسی که به قدرتش آگاه است وجود ندارد. هیچ شکستی برای افراد مصمم و سختکوش نیست. برای کسی که سقوط می کند اما دوباره بر می خیزد شکستی نیست. وقتی همه دست می‌کشند او همچنان مصرّ است و همچنان سماجت می‌کند. او همچنان جلو می رود وقتی همه بر می گردند.

فکر می کنم می توانم……. را انجام بدهم.

 می دانم که می توانم…… را انجام بدهم.

 باور دارم که می‌توانم……. را انجام بدهم.

مطمئنم که می‌توانم…… می توانم را انجام بدهم.

 فقط باید شروع کنم به انجام……

الیور : فکر کنم منظور شما را متوجه شده باشم. من باید پس از هر بار شکست مجدداً برخیزم و به دنبال خواسته ام بروم. مثل کسی که توپ را از دست می دهد اما دوباره به دنبال آن می دود. تشبیه بسیار زیبایی است. تصمیم دارم چند روز در این کوهستان به مدیتیشن و تعمق بپردازم درست مثل شما. امیدوارم که این مدیتیشن و تجسم ها کمک کنند تا بتوانم فرصت ها را بهتر ببینم و نسبت به وضعیت فعلی خودم آگاه تر بشوم.

 راهب : دوست من، اشتباه تو همینجاست. تو باید مدیتیشن را متوقف کنی و به مسیرت ادامه بدهی. فرصت‌هایی که منتظرشان هستی را پیدا خواهی کرد. شاید در زمانی که اصلاً انتظارش را نداری. هرگز نشنیدم کسی بنشیند تا فرصت به سراغش بیاید. اینجا برای من کاری به جز مدیتیشن وجود ندارد. تنها کاری که می توانم انجام بدهم بالا و پایین رفتن از این پله ها است. 

بلند شو! حرکت کن! فقط انجامش بده!

 فرصت ها همه جا هستند. برو و آنها را به دست بیاور.

 راهب : اگر حرکت کنی و به سمت خواسته هایت بروی به زودی متوجه خواهی شد که کسی را که تسلیم نمی شود نمی توان شکست داد.

الیور : شما فکر می کنید که دلیل موفقیت برخی افراد همین است؟ این که به راحتی تسلیم نمی شوند؟

 راهب : بله. گاهی اوقات افرادی با توانایی های عادی به موفقیتهای فوق‌العاده‌ای میرسند، چون نمی دانند کی باید توقف کنند. اما بیشتر افراد موفق به خاطر مصمم بودن، موفق هستند.

هوش آنها جرأت و جسارت ریسک کردن را نمی دهد. چیزی که به آنها جرأت ریسک میدهد این است که مدت طولانی تری با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و و با سماجت و پافشاری راه خود را باز میکنند آن هم زمانی که دیگران تسلیم می شوند.

این مشکل به چه روشی دیگری قابل حل کردن است؟

 چه کار دیگری می توانم اینجا انجام بدهم؟

 فقط بچسب بهش، فقط یک مقدار بیشتر ادامه بده.. 

الیور : اما گاهی به نظر می رسد که هرچه بیشتر تلاش می کنم، هرچه سخت تر کار می کنم، هیچ پیشرفتی ندارم. به نظرم زندگی منصفانه نیست سخت کار کردن همیشه نتیجه ندارد. باید چیزی علاوه بر این ها هم وجود داشته باشد.

راهب : آیا تا به حال به کار یک سنگ تراش نگاه کرده‌ای؟ او صد بار ضربه می زند اما اتفاقی نمی افتد. با این حال با صد و یکمین ضربه ، سنگ دو تکه می شود، ولی این به خاطر ضربه آخر نبوده است بلکه، قبل از آن ضربه، تلاشها و اقدامات زیادی انجام شده اند. 

فقط کم کم به تلاش ادامه بده. 

الیور : به نظر خیلی جالب می رسد. فکر کنم فقط باید قدرت ادامه دادن داشته باشیم.

 راهب : نه .موضوع اصلاً قدرت نیست. در تقابل رودخانه و صخره، همیشه رودخانه برنده است. نه به خاطر قدرت بلکه به خاطر اصرار و مداومت. 

چه کار بیشتری می توانم انجام بدهم؟

 چطور دارم پیشرفت می کنم؟

الیور : پس ایستادگی و اصرار ، اساس چیزی است که شما می گویید . آن هم درست موقعی که دیگران تسلیم می شوند و به حرکت خود ادامه نمی دهند.

راهب : بله دقیقا درست است. هر وقت احساس کردی به آخر طناب رسیده ای آن را رها نکن، نترس، یک گره بزن و به آن بچسب.

الیور : چسبیدن و رها نکردن. به نظر منطقی می رسد. دفعه بعد که با مشکلی مواجه شدم از این رویه استفاده خواهم کرد. فکر می کنم که سخت ترین بخش غلبه بر موانع و مشکلات بزرگی است که زندگی در مسیر ما قرار می دهند. مشکلاتی که مثل کوه های بزرگ در مسیر مان قرار می گیرند و اجازه نمی دهند که فراتر از آن را ببینیم.

 راهب : دوست من، به نظر می رسد که درس خود را هنوز یاد نگرفته ای! می خواهم از تو سوالی بپرسم. در مسیر حرکت خود به سمت این معبد و برای دیدن من چند بار به زمین خوردی و دوباره بلند شدی؟

الیور : بارها و بارها این اتفاق برای من افتاد.

راهب : اما با این حال تو به حرکت خود ادامه دادی و با هر زحمتی که بود تعادل خود را به دست آوردی و به حرکت ادامه دادی تا بالاخره به من رسیدی.

الیور : بله استاد .

 راهب : فقط یک درس دیگر باقی مانده است تا یاد بگیری. این درس مهم این است که : پای هیچ کس به کوه گیر نمی کند. فقط سنگ های ریز و درشتی هستند که باعث بر هم خوردن تعادل می شوند. در مسیر خود یکی یکی آنها را پشت سر بگذار و در نهایت خواهی دید که از کوه عبور کرده ای. مصرّ بودن اصرار کردن مقاومت کردن مصرّ بودن اصرار کردن مقاومت کردن مصرّ بودن اصرار کردن مقاومت کردن 

 من بالاخره به. می‌رسم.

 فقط یک قدم دیگر به جلو..

با کمک پوستر انگیزشی آموزشی مصـّر بودن و ادامه دادن ، ذهن خود را با جملات مناسب و مفید بمباران کنید تا به مرور مفاهیم را جذب و درک نموده و مسیرهای عصبی جدیدی در ذهن خود ایجاد کنید و در نهایت عادات درست و کمک کننده در خود بوجود می آورید. مصرّ بودن اصرار کردن مقاومت کردن مصرّ بودن اصرار کردن مقاومت کردن