عزت نفس ( بخش سوم)

 

عزت نفس یعنی احساس عزیز بودن، احساس گرامی بودن،احساس ارزشمند بودن. با توجه به این تعاریف، میتوانی حدس بزنی که در نمودار ارزشها، کجا قرار داری. البته فراموش نکن که جایگاهت را خودت و فقط خودت تعیین کرده ای و از این به بعد هم فقط خودت می توانی آن را تغییر بدهی و لاغیر! مجموعه ای از باورهای فعلی و دیدگاههایی که نسبت به خوت داری یا طرز فکر و تحلیلت نسبت به دیگران و شرایط و عوامل ظاهری عزت نفس و اعتماد به نفس تو را ساخته اند. برای اینکه متوجه شوی بین صفر تا صد چه رتبه ای داری، باید کل مجموعه نشانه های کمبود عزت نفس را مطالعه کنی و به سوالات پاسخ بدهی، هیچکس از ذهن تو خبر ندارد و فقط خودت هستی که واقعیت را می دانی. پس خیلی صریح و بی پرده جواب بده. همزمان هم می توانی بفهمی که کجای کارت اشکال دارد، هم میتوانی بفهمی که چگونه آن اشکالات را برطرف کنی. البته که توقع معجزه و تحول یک شبه و یک دفعه ای نباید داشته باشی. واقعیت اینست که تغییر و تحول به مرور و متناسب با کمیت و کیفیت تمرینات و تلاش هایی که می کنی، ایجاد می شود. پس مبارزه کن تا به بهترین نتیجه برسی. با اراده قوی و تاب آوری، ادامه بده و هرگز تسلیم نشو. چون وضعیت الانت،نتیجه باورها و افکاری بوده که تا الان بر اساس آنها رفتار و عمل کرده ای. خبر خوب اینه که از حالت نمی دانم خارج شده ای و می دانی که باید از کجا شروع کنی و چه کارهایی را انجام بدهی. می دانی که چه باورها و طرز فکری را باید در خودت ایجاد کنی. فراموش نکن که تو همانی که می اندیشی . یعنی هرجور فکر کنی و هر جور باوری داشته باشی، متناسب با آن رفتار می کنی و متناسب با آن عمل می کنی و در نتیجه سرنوشت و زندگی خود را متناسب با آن خلق می کنی. گفتگوی درونی با خود گفتگوی درونی با خود گفتگوی درونی با خود

چه گفتگوهای درونی با خودم دارم؟

فلانی همیشه به من بی محلی می‌کنه،هیچ‌کس به فکر من نیست،همه از من سوء استفاده می‌کنند،هر وقت دنبال فلان چیز میرم به در بسته می خورم،همه می‌خواهند زیر آب من را بزنند، من عرضه ندارم هیچ کاری را درست انجام بدم، من که هیچوقت نمیتونم فلان کار را کامل انجام بدم، فایده اش چیه انجامش بدم؟پس بیخیالش میشم.من می‌دانم که در فلان کار شکست می خورم چون اصلا استعداشو ندارم. کی به من کار میده، مطمئنم تو امتحان گند می زنم. من کجا فلانی کجا اونم با این قیافم، با این ماشینم، با این موبایلم، با این لباسم و … . اگه برم فلان جا همه بد نگام میکنن، مسخرم می کنن، پاک آبروم میره . و ….

  • اگر از این نوع گفتگوها با خودت داری یعنی عزت نفست مشکل داره. تو پر شدی از تفکرات منفی و باورهای محدود کننده. یعنی جرات ریسک نداری. یعنی خودت را در یک قفس حبس کردی و شهامت نداری از منطقه امن خودت خارج بشی. یعنی به کمترین ها قانعی و احساس لیاقت و ارزشمندی برای پیشرفت نداری و اصلا باور نداری که با مبارزه و تلاش کردن می توانی شرایط را برای خودت خیلی خیلی بهتر کنی. از اشتباه کردن می ترسی، در صورتیکه اشتباه بخش جدایی ناپذیر از هر حرکتی است و بقول معروف فقط دیکته ننوشته غلط نداره،فقط با یادگیری از اشتباهات است که رشد می کنی و مراقبی تا مجددا همان اشتباه را مرتکب نشوی.
  • حقیقت اینه که در دوران کودکی والدین یا بزرگترهای ما آگاهانه یا ناآگاهانه، ضمیر ناخودآگاه ما را بمباران کردند. مثلا بطور غیرعمدی( یا اصلا فرض کن عمدی!) یک لیوان را شکستیم. بلافاصله بمباران شدیم با : بازم که گند زدی، خدا بگم چیکارت نکنه، دست پا چلفتیه بی عرضه، آخه تو چقدر پخمه ای بچه، تو آخرش هم هیچ ….نمیشی. این سرزنشها بمرور وارد ذهن ما شده اند و با تکرار، تبدیل شده اند به باورهای ما. بخاطر همین با یک خرابکاری یا یک شکست یا یک جواب منفی، واقعا باور می کنیم که بدرد نخور و ناتوان هستیم.  در پاسخ به گفتگوهای بالا می توانی این طرز تفکرات را جایگزین کنی تا حس ارزشمندی کنی تا احساس خوبی داشته باشی و عزت نفست را بالا ببری: من نیازی ندارم فلانی بهم محل بزاره یا مورد تایید فلانی باشم، من شخصیت مستقلی دارم و خودم را پذیرفته ام، دنبال جلب توجه کسی نیستم. خودم باید به فکر خودم باشم و برای مسائلم راهکارهای مختلف پیدا کنم.
  • من مسئول زندگی خودم هستم پس باید مسئولیت پذیر باشم و بارم رو روی دوش کسی نگذارم و توقع بیجا هم از کسی نداشته باشم. اگر به در بسته میخورم، فقط راه ورود همان در نیست، یه راه دیگه پیدا میکنم یا یک راه جدید می سازم. من با برنامه ریزی و بصورت هدفدار، به دنبال انجام کارهایم می روم و حتما دو نوع برنامه دارم. هم برنامه های اصلاحی و هم برنامه های جایگزین دارم،
  • من با یادگیری و تمرین قادرم هر کاری را انجام بدهم حتی اگر استعداد نداشته باشم ، چند برابر تمرین می کنم و تلاش می کنم تا از پس کار بر بیام، لازم نیست که کاری را به بهترین وجه ممکن انجام بدهم چون این یک دام است ، دام کمال طلبی. پس فعل تلاش می کنم تا کارم را در حد قابل قبولی به انجام برسانم.بمرور آنرا بهتر و بهتر می کنم.
  • من لیستی از توانمندیها و قابلیتهای خودم را یادداشت می کنم تا ببینم در کجا قرار دارم و بر مبنای آن دنبال کار می روم. اگر شرایط و صلاحیت کافی برای پذیرفته نشدن در شغلی ندارم، بلافاصله نسبت به یادگیری و آموزش خودم قدم می کنم ، نسبت به کسب مهارت اقدم می کنم.
  • با درک اینکه تنبلی و اهمالکاری عواقب وخیمی دارد، متعهد میشوم تا دروس مدرسه یا دانشگاه را بموقع انجام دهم تا زجر استرس امتحان را نداشته باشم و روحیه خودم را تضعیف نکنم،
  • من خودم را دوست دارم، موهایم را، رنگ پوستم را، شکل ظاهری ام را و تمام اجزای بدنم را، اخلاقم را چنانچه باعث بی احترامی و بی اخلاقی نشود و حق کسی ضایع نشود،دوست دارم و نظر دیگران اصلا برایم اهمیتی ندارد.