قدم اول : درک ضرورت و علت برنامه ریزی ذهن

شاید در وهله اول کمی عبارت برنامه ریزی ذهن غریب بنظر برسد اما با این پرسش شروع کنیم که مگر ما همان انسانهایی نیستیم که انواع کامپیوتر ها و وسایل مختلف مثل موبایل و ریموت کنترل و ….را اختراع کرده ایم تا ابزاری باشند برای رفاه و راحتی زندگی ما؟ مگر ما به کامپیوترها برنامه نمی دهیم تا کارهایی را برای ما انجام دهند تا هم در وقت صرفه جویی گردد و هم نتایج بیشتر و با کیفیت تر و در زمانی کوتاهتر برای ما به ارمغان بیاورند؟ مثلا برنامه حسابداری روی کامپیوتر نصب می کنیم تا گزارشات و عملیات حسابداری شرکت ما را انجام دهد. یا برنامه فتوشاپ به ما کمک میکند تا عکسها را ویرایش کنیم.پس چرا خودمان را برنامه ریزی نکنیم؟ ذهن ما هم مثل یک کامپیوتر است و صد البته که بسیار قدرتمندتر از آن است. یعنی هر برنامه ای به آن بدهیم خروجی و نتیجه ای متناسب با آن برنامه به ما میدهد. اما برای رسیدن به زندگی دلخواه و رسیدن به خواسته ها و آرزوها، رسیدن به اهداف و موفقیتها نیازمند داشتن برنامه ریزی مناسب است تا خروجی و نتیجه ای به ما بدهد که انتظار داریم. یعنی هرگز نمیتوانیم از برنامه حسابداری انتظار داشته باشیم تا کار ویرایش عکس را انجام دهد. کسی که ذهنش برای فقر برنامه ریزی شده هرگز ثروتمند نمیشود. کسی که ذهنش برای تنبلی و اهمالکاری برنامه ریزی شده هرگز نمی تواند برای فعالیتهای لازم در زندگی اقدام کند و قدمی رو به جلو بردارد. بسیاری از افراد خواهان رسیدن به موفقیتهای مالی هستند. رسیدن به یک رابطه عاطفی و خانوادگی محکم. رسیدن به مدارج شغلی و علمی بالا، اما سالها میگذرد و هرگز به خواسته هایشان نمیرسند چون، نرم افزار و برنامه ای که بتواند حامی و کمک آنها باشد را در اختیار ندارند. داشتن ابزار مناسب سرعت را بالا میبرد و انجام کار را ممکن میسازد. تا ابزار مناسب نداشته باشید هرگز نمیتوانید حتی یک پیچ را باز کنید. داشتن ابزارهای مختلف به خودی خود کافی نیست ولی برای انجام هر کاری داشتن ابزار مخصوص، یک ضرورت و اجبار است. اینکه بسیاری از افراد به آرزوهای خود نمیرسند ناشی از نداشتن ابزار مناسب و مرتبط است. بسیاری از افراد تحصیلات دانشگاهی دارند، از علوم مختلف سررشته دارند،مهارتهای کاری مختلفی را بلدند اما، باز هم به اهداف و آرزوهای خود نمیرسند. چرا؟ چگونه ذهن خود را برنامه ریزی کنیم تا به خواسته ها و آرزوهای خود برسیم؟ قبل از هر چیز باید بپذیریم که تغییر یک ضرورت است. ابتدا باید نیازها و مهارتهای لازم را شناسایی کنیم، خوشبختانه در عصری زندگی می کنیم که بسیاری از نیازها قبلا توسط انسانهای دیگر شناسایی شده اند و حتی بهتر از آن میدانیم که چه مهارتهایی باید کسب کنیم و چه کارهایی را باید انجام داد و چه کارهایی را نباید انجام داد. انسانهای پیشرو و موفق در دنیا قبلا مسیر را روشن کرده اند.  باید طرز فکر حود را عوض کرد . باید از دیدگاه های مختلف به موضوعات نگاه کرد. باید باورهای جدید و مفید ساخت. چشمها را باید شست ،جور دیگر باید دید…..

قدم دوم: مدلسازی و الگوبرداری از افراد موفق